Wednesday, August 03, 2005

دلتنگی

وقتی شنیدم مریم صورتک را خدا طلبیده و می رود حج یک لحظه دلم هوای مکه کرد.کاش من هم می توانستم بروم. اما بعد به خودم گفتم که نه. هنوز خیلی زوده. ما با این خدا حالا حالاها کار داریم!امیدوارم مریم کتاب حج شریعتی رو خونده باشه. چیز زیادی نمی تونم در مورد حج شریعتی بگم. باید خودتون بخونید. می گن زمانی که علامه جعفری رو تخت بیمارستان بوده اون لحظات آخر دامادش میاد پیشش و می گه امسال می خوام برم حج. جعفری هم در پاسخش می گه: تا کتاب حج شریعتی رو نخوندی حج نرو.راستی رفتید مکه یه نگاه بندازید ببینید اون ساعت بزرگ seiko که بر فراز حریم کعبه نصب شده هنوز هستش یا نه؟ خلاصه مریم خانم. رفتید اونجا ما رو هم یاد کنید.

خیلی دلم می خواد یه زنگ بزنم به حسین ببینم حالش چطوره.. چیکارا می کنه..اما راستش دلم نمیاد. جز اینه که فقط یک اعصاب خرد کن متحرکم؟ فکر می‌کنم که چقدر این حسین را اذیت کردم. در این 20 شماره شرقیان اندازه 200 شماره دعوا کردم، اعتراض کردم، داد زدم، کنار رفتم، برگشتم. در عجبم که چطور حسین تا حالا تحملم کرده. عجبا از این سعه صدر. حاصل کار چه بوده؟ حداقلش فیلتر شدن شرقیان در دو سه ای.اس.پی! همه اش احساس عذاب وجدان و گناه... این چند روزه دائم به خودم فکر می کنم. چقدر مفید بودم؟اسم چهار کاغذ پاره و چند تا دستنوشته و چهار تا کتاب خوانده شده را میشود مفید بودن گذاشت؟ جنگ و جدل و اعصاب خرد کردن و ناراحت کردن دیگران و خود خوری مدام و بحث های طولانی و اذیت و آزار دوستان با حرف هایی که از آن قلب لعنتی بلند می‌شود کلافه ام کرده. دائم می‌ترسم حرفی بزنم یا چیزی بگویم که دوستی یا رفیقی را برنجانم. استاد تاریخ اسلاممان می‌گفت تو 20 سال دیر به دنیا آمدی. البته شاید رویش نشد که بگوید 20 سال از دنیا عقب هستی! چکار کنم؟ من آرمان می‌خواهم. ایدئولوژی می‌خواهم. دموکراسی متعهد می‌‌خواهم. تاریخ اسلام می‌خواهم. مذهب بی‌واسطه می‌خواهم. یقین و ایمان پس از شک می‌خواهم. مذهب بی‌عوام می‌خواهم. نگاهم از ماه پایین‌تر نمی‌آید. اسلام ابوذری می‌خواهم. چکار کنم؟ دوست ندارم کسی را از خودم ناراحت کنم . مخصوصا اگر آن "کس" از بهترین " کسانم" باشد.

Tuesday, July 12, 2005

گنجی

امروز حول و حوش ساعت 4.45 دقیقه رفتیم جلوی دانشگاه. در اصلی دانشگاه رو بسته بودند و حدود 10..15 تا پلیس جلوی دانشگاه بودند و اجازه نمی دادند که کسی توقف کنه. دو تا جوون رو هم دیدیم که پلیس با چند تا تراکت که روی اونها عکس گنجی بود گرفته بودشون. 50 متر جلوتر از درب اصلی دانشگاه 20..30 نفر به همراه معصومه شفیعی(زن گنجی) وایساده بودن. نیروی انتظامی هم جلوشون بود و نمی گذاشت حرکت کنند. 50 متر اونطرف تر، اول خیابون 16 آذر ازدحام بیشتر بود. حدود 100 نفر وایستاده بودن با تابلو و پارچه هایی که روشون نوشته بود:" گنجی.. 32 روز اعتصاب؟" و " گنجی باید آزاد شود".
با گذشت زمان جمعیت اضافه تر می‌شد. جالب اینجا بود که اکثر مردم نمی‌دونستن چه خبره. البته خوب طبیعی هم بود. بدون رادیو و تلویزیون و روزنامه که کاری نمی‌شه از پیش برد. ساعت 5.30 جمعیت معترض که حالا حدود 500..600 نفر شده بودن، در حالی که شعار می‌دادند "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" " گنجی .. گنجی حمایتت می‌کنیم"به سمت میدان ولیعصر به راه افتادند. جمعیت زیادی حدود 2 تا 3 هزار نفر توی میدون ولیعصر و اون قسمت اتوبوس رو و داخل پیاده رو ایستاده بودند و نگاه می‌کردند.. اکرم می‌گه استراتژیشون این بوده که زن ها جلو راه بیافتند تا نیروی انتظامی نتونه با باتوم کسی رو بزنه. اما این چیزی که من دیدم این بود که نامردا به زن و پیرزن هم رحم نمی‌کردند. جالب بود. تا باتوم ها می‌رفت رو هوا که هدف رو بزنه جمعیت تماشاچی داد می‌زدند: "مزدور ولش کن" "مزدور ولش کن" " بی‌غیرت" "بی‌غیرت" و یکصدا هو می‌کشیدند اما اکثر مردم می‌ترسیدند که یه وقت کتک بخورند. من از یکیشون شنیدم که می‌گفت: "تو رو خدا ما رو نگاه کن ..ایش رو هم نداریم یه هو بکشیم!" .نیروی انتظامی چند نفر رو هم از تظاهرات کننده ها کشیدند و بردند. حدود ساعت 5.45 تظاهرات به اوج خودش رسیده بود. تمام کسایی که تو میدون انقلاب بودند وایستاده بودند نگاه می‌کردند و اکثرا هم بی‌اطلاع از اصل ماجرا. باتوم ها بالا می‌رفت و مردم ناظر هم سرباز ها رو فحش می‌دادند. یه پیرزن ِ می‌گفت کثافت‌ها چه کار به این جوونا دارید؟ جرم اینها چیه؟ دفاع از آزادی؟
یه زن چادری هم می‌گفت اینها( تظاهرات کننده ها) رو همشون رو باید گرفت و اعدام کرد. یه آقای کت و شلواری هم که قیافش داد می‌زد اطلاعاتیه پرسید چه خبره؟ گفتم تظاهرات برای گنجیه. گفت: اینها رو باید همشون رو گرفت و کشت. میدون انقلاب پر لباس شخصی بود. همه با لباس های مشکی و ریش. به هر کسی با موبایلش عکس می‌گرفت فوری اخطار می‌دادند که موبایلت رو بگذار تو جیبت. چند نفر بودند که با کت وشلوار و پیرهن سفید یقه بسته با خیال راحت از مردم فیلم می‌گرفتند. ملکی رو هم دیدیم .
حدود ساعت 6.15 تعداد سرباز ها بیشتر شد. این بار دیگه‌ فله‌ای حمله می‌کردند. به چشم خودم دیدم که باتوم هاشون رو به سمت مردم پرت می‌کردند. ساعت 6.45 دیگه تقریبا مراسم تموم شده بود و وضعیت میدان هم با رشادت ماموران باتوم به دست! به حالت عادی برگشته بود. داشتیم که برمی‌گشتیم یه آقایی رو دیدیم که دو نفر زیر بازوش رو گرفته بودن و داشتن می‌بردنش. احتملا پاهاش شکسته بود.
گزارش عالی اکرم از مراسم
گزارش هاتف نیوز
گزارش ایسنا
عکس های مهر از تظاهرات

Monday, June 20, 2005

انتخابات

اشک ضد تحریمی ها و معینی ها در حال درآمدن می باشد. 50بار گلومو پاره کردم داد زدم آقایان! روشنفکران عزیز! این مردم را دریابید. مملکت که فقط شما ها نیستید. از اون برج عاج‌تون بیاید بیرون ببینید مردم در چه حالی‌اند. گفتیم که اگر این مردم تحریم نکنند حداقل به کاندید شما رای نخواهند داد. مردم که کور نیستند. دارند می‌بینند که در این 8 سال چه دادند و چه گرفتند. چند بار گفتم بابا! به جای اینکه بنشینید تحلیل های اجق وجق و روی شکمی بکنید یک کم بروید داخل مردم ببینید چه خبر است. دقیقا با پای خودتان به دام رفتید.مرحله به مرحله بازی ای را که برایتان ریخته بودند اجرا کردید. با این کار هم به نظام مشروعیت بخشیدید هم خودتان ضایع شدید.در حال حاضر شما هیچ فرقی با آنهایی که به احمدی نژاد و مهرعلیزاده رای دادند ندارید. حتی اگه تمام تحریمی ها هم رای می‌دادند باز معین رای نمی‌آورد چون مشکل از جای دیگه بود: توده‌ی مردم!
همسایه پایینی ما که از طرف لاریجانی مامور صندوق بوده می‌گه که همان اول یک عده بسیجی اومدند پای صندوق و به ما گفتند شما برید بنشینید. بعد هر کس که می‌آمد می‌گفتند به احمدی نژاد رای بدید. دستور از بالا رسیده. حیاتیه. احمدی.خیلی مهمه. خلف وعده نکنید. بعد که انتخابات تمام شد موقع رای گیری ما را بیرون کردند و گفتند شما بیرون باشید تا ما خودمان می‌شماریم. آش انقدر شور شده بود که نماینده شورای نگهبان هم گفت حق ندارید تبلیغ کنید. اینها هم گفتند به شما ربطی نداره. ما از سردار دستور می‌گیریم.نماینده وزارت کشور هم که اومد رئیسشون که یه آدم ریشوی 25 ساله‌ای بود گفت برو جوجه! ما انقلاب فرهنگی کردیم شما که دیگه هیچید.
هاشمی و احمدی نژاد در فینال انتخابات :بر اساس نتايج نهايی که وزارت کشور ايران اعلام کرده، در مجموع ‪ ۲۹‬ميليون و ‪ ۳۱۷‬هزار رای در اين انتخابات به صندوق ها ريخته شده که اكبر هاشمی رفسنجانی با کسب 6 ميليون و 159 هزار رای در رديف نخست و محمود احمدی نژاد با ‪ ۵‬ميليون و 710 هزار رای در رديف دوم قرار گرفته است.
به دوستم می‌گم مشت رو محکم زدی یا نه؟ میگه مشت که نه اما یه لگد جانانه زدم!ساعت6: به کیوان می‌گم مشت رو زدی یا نه؟ میگه نه ولی می‌زنم. می‌گم بپا مشتت تو سر خودت نخوره. ساعت 10:کیوان آنلاین می‌شود. من: اِ.. پس چرا سرت باند پیچیه؟
واقعا این رای بالای کروبی نشون می‌ده چقدر روشنفکران ما به وظیفشون که آگاه کردن مردم بوده خوب عمل کردند. یک آقایی پا میشه میاد با وعده‌ی هر ایرانی 50 هزار تومن 5 میلیون رای میاره. وای بر این مملکت و وای بر این روشنفکران ما!
این آقا رو نگاه کنید. بیچاره کلی دل بسته بود. احوالات شما آقای قدیمی؟
الآن احساسات آقای پیر حسین لو شبیه احساسات حسین درخشان زمان انتخابات آمریکا‌ست. احوالت آقای خدمتکار؟ (ر.ک به حسین خداداد: روزنامه نگاری که برای حکومت بنویسد روزنامه نگار نیست. خدمتکار است)
بابا اعتماد به نفس !
پیش بینی کرده بودم که در تهران 30 تا 35 درصد رای می‌دن. تا حالا از مجموع 2750 صندوق در تهران 1350 صندوق شمارش شده که حدود 1 میلیون و صد و هفتاد هزار رای بدست اومده. پیش بینی میشه با توجه به صندوق های باقیمانده ،رای تهرانی ها حداکثر به دو میلیون و سیصد وچهل هزار می‌رسه. و کل واجدین شرایط حدود 8 میلیون و دویست هزار هستند. یعنی در بهترین حالت رای تهرانی‌ها به 28.4 درصد می‌رسه. قابل توجه مخالفان تحریم از جمله حسین آقای خودمان!
کروبی افشا می‌کند. :به دنبال همكارى تعجب برانگيز صداوسيما" در اعلام آمار شورای نگهبان و "اطلاع غيبى روزنامه كيهان از آخرين نتايج انتخابات و همكاريهاى مسبوق به سابقه آن روزنامه با گروه تندرو شوراى نگهبان، ناچارم حقايقى را در اين مورد و همچنين دخالت علنى بخشى از نيروهاى مسلح در روند رأى گيرى روز گذشته افشا کنم".راست می‌گه. من امروز صبح روزنامه کیهان رو دیدم نوشته بود احمدی نژاد و هاشمی در دور دوم. از کجا می‌دونست؟ انگار بسیج و سپاه وحزب مصباح و شورای نگهبان به همراه اسمشو نبر عزمشون رو جزم کردن که حاج احمدی بیاد بالا. یه دوست بسیجی دارم می‌گفت تو شهرک سپاه 90 درصد به احمدی نژاد رای دادن. یاد دکتر سامی بخیر...
این وسط پژمان دشتی نژاد گیر داده به نرخ تاکسی ها در ایام تابستان. مثلا اگر خواستید با این سمند زرد ها از میدان هفت تیر تا تجریش بروید باید 500 تومان پیاده شوید!
پیش بینی انتخاباتی از نوع حسین درخشان: به احتمال زیاد معین در مرحله اول برنده می شود و قالباف دوم. آقای هاشمی هم متاسفانه به احتمال زیاد سوم خواهد شد. آقا بیاید یه پولی جمع کنیم به این درخشان بدهیم که دیگر پیش بینی را بیخیال شود. نکته: در مملکتی که معماریان روزنامه نگار باشد باید هم امثال حسین درخشان نظریه پرداز سیاسی باشند.
اوا.. نگو تو رو خدا. اشک‌های من قطره قطره بر روی گونه می‌لغزد و اندر کف جمله بندی‌ِ "تحریم،ترحیم آزادی شد" می‌مانم. راستی مدتی است که از نظر های کارشناسانه تان بی نصیب مانده‌ایم. دوباره از جنبش زنان بنویسید و "ایدئولوژی مرد سالار!" را برای ما تبیین کنید و این جمله را برای ما توضیح بدهید: مردسالاری در ایران از سرمایه داری !! نشات گرفته است." اوه! ببخشید. سرمایه داری .نه... کاپیتالیسم... اِ.. بازم نه.. بورژوازی!
کماکان بابا اعتماد به نفس!
پیروزی بزرگ معین تیتر اول روزنامه اقبال امروز. خدایی آدم نوار خام اونم LP بزاره 3 ساعت جنگ برفک ها نگاه کنه اما ضایع نشه.
گزارشهای دریافتی نشریه انقلاب اسلامی از روند انتخابات، تحریم وسیع و چشمگیر :ﺁسوشتیدپرس : جوانان انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کرده اند .* فیگارو ( روزنامه فرانسوی ) : دانشجویان از حوزه های رأی گیری قهر کرده اند .* لوموند : با ﺁنکه در روزهای پیش از روز انتخابات، تمایل به شرکت در دادن رأی محسوس شد ، سایه تحریم بر انتخابات سنگینی می کند .
قسمتی از پیام بنی‌صدر:هشدار دادم که از جبهه مردم بیرون رفتن و در محدوده قدرت ، رأی دادن به ﺁقای معین را راه حل گرداندن ، خود را فریفتن و برای استبدادیان مشروعیت ساختن است . بی اعتنائی به وجدان تاریخی مردم است . صحنه مبارزه را از فضای باز جامعه به محدوده تاریک رژیم مافیاهای نظامی – مالی انتقال دادن است .
گناهکار می‌گه تو اهواز حدود 50 درصد شرکت کردن. خودش هم تو وبلاگش یه حرف از شریعتی اورده که ما را حالی به حالی کرد:"مهمترین و آموزنده‌ترین سخن حضرت علی، ۲۵ سال سکوت او بود".
این مردمان که بینی...
شكوري راد: معين راي اول را در كل كشور دارد. بیدار شو.. بیدار شو.. مَدر‌ِست دیر شد بابایی!؟
نه بزرگ این بار به اصلاح طلبان، این رو هم بخونید. از نوشته های محمود رضای عزیز
معین:من به ساختار انتخابات ايراد دارم!! عجب. حاج آقا دیر رسیدی.
ابراهیم نبوی شعله می کشد!
طوفان اصول‌گرایی، نسیم معین را بلعید آخر ما نفهمیدیم این حسین ما کدوم طرفیه. می گه من طرفدار معینم. بعد می گه رای نمی دم . بعد واسه هاشمی تبلیغ می کنه. بابا معلوم کن کدوم طرفی هستی .
احمدي نژاد در كنفرانس مطبوعاتي: اگر موضع رئيس جمهور آمريكا را ببينيد، موضع مرا هم مي فهميد!كروبي براي صحبت كردن آزاد است و كساني كه راي نمي آورند اعتراض مي كنند!
پی نوشت: امروز سالگرد هجرت دکتر علی شریعتی است. مردی که آمد تا "راحت "ها را "ناراحت" کند. مردی از کویر...

Thursday, June 16, 2005

انتخابات

در انتخابات شرکت نمی‌کنم.
ساختار این نظام قابل اصلاح نیست. مشکل پایه‌ای و اساسی است و با خاتمی و معین و حتی خدا هم مساله حل نمی‌شود.دوستان ما بجای اینکه سرسرس و روی هوا نگاه کنند و تصمیم بگیرند، بهتر است کمی و فقط کمی مسائل را عمیق تر، ریشه ای تر و اساسی تر ببینند. این خانه از پای ‌بست ویران است. عوض کردن پنجره هیچ کمکی‌ به عدم ریزش خانه نمی‌کند.
البته طبق فرمایشات دوست عزیز، طیف ما و آقای منتظری و معین‌فر و امیر‌انتظام و گنجی و نوری و اشکوری "از تحلیل وقایع و اتفاقات داخلی ایران، ناتوانیم". ببینیم توانمندان چه می‌کنند. البته کسی که هاشمی را "قابل تامل و بحث" می‌داند چقدر خوب است پیش از آنکه افه‌ی روشنفکری بیاید ، مردم کشورش را بشناسد و لای 4 تا کتاب تاریخ معاصر را هم باز کند. اینگونه نه خودش بازیچه‌ی دست این و آن می‌گردد و نه مغزش در چهارچوب حصار های بسته و تنگ محبوس می‌ماند. روشنفکری که مردم کشورش، منافع کشورش ونظر ملتش را نشناسد به درد لای جرز می‌خورد.
ضمنا خواهش می‌کنیم هر کس دلش خواست نظرش را در مورد هر مسئله‌‌ای بگوید از این و آن مایه نگذارد.باور نمیکنم احدی از وبلاگ نویسان بنا بر درخواست مکرر و تلفن و پیغام و پسغام هوادارنشان اقدام به نوشتن مطلب بلند و طولانی بکنند.بلکه آنها بیشتر بهانه‌ای هستند (و یا اظهار فضلی؟) تا ابتدای نوشته‌شان یک‌جوری شروع شود. حالا این "جور" می‌تواند هر"جوری" باشد! ما که در مقابل آقایان و خانم‌های وبلاگ نویس عددی بیش نیستیم و تازه کاریم و صفر کیلومتر، سر هر مطلبی که می‌خواهیم بنویسیم کلی فکر می‌کنیم وکتاب هایمان را زیر و رو می‌کنیم و پرس و جو می‌کنیم. وقتی روی کاغذ می‌آوریمش کلی جملات را حذف و اضافه می‌کنیم. پس و پیش می‌کنیم. از نگاه ناظر بی‌طرف ارزیابی‌اش می‌کنیم به دید چند نفر می‌رسانیم. نظرات مختلف را جویا می‌شویم. آخرش این نوشته‌های بی‌سر و ته در می آید. نمی‌فهمم دوستان چگونه بفاصله یک شب تا صبح چنین مطالب وزین و پربار و دندان شکن و مستدل و ژرف و "انا من رجل" ای و بقول خودشان"آسیب شناسانه( چی چی شناسانه؟) را برای اجابت خواهش آشنایانشان می‌نویسند.

شاگردان خلف شریعتی همچون اشکوری و علیجانی که عمرشان را بر راه شریعتی گذاشته‌اند در انتخابات شرکت نمی‌کنند.با شناخت نصفه و نیمه‌ای که از او و طالقانی و مصدق دارم آنان نیز هیچ‌گاه در چنین انتصاباتی شرکت نمی‌کردند چه که بقول شریعتی:
در جامعه‌ای که دیکتاتوری حاکم است امید به دموکراسی امیدی پوچ و عبث خواهد بود.

Monday, June 13, 2005

روشنفکر

تا حالا چند بار شده که از دوستان سوالی کردم و در پاسخ برایم یکی از مطالبشان را فرستاده اند. البته من با مطلب رک و پوست کنده مشکلی ندارم اما به شدت از مطلب درون لفافه و مالیخولیایی و شمع و گل و پروانه ای بدم می آید. اگر کسی حرفی دارد خوب صاف بیاید بزند . دیگر این مسخره بازی ها و نوشته های پر از استعاره و سجع و مراعات نظیر و گل و بلبلی چیست؟ 20 دقیقه باید به مغزمان فشار بیاوریم و زل بزنیم به مانیتور که ببینیم بالاخره موفق می شویم از این خروار "جملات شاعرانه و عاشقانه" مقصود آقا یا خانم را بدست بیاوریم یا نه. مثلا می پرسم که آقا نظر شما درباره فلان مساله اجتماعی چیست؟ یک لینکی برایم فرستادند که بیا! بعد از نیم ساعت غور و غوص کردن در باب اینکه زالو و کپک و گل چه ربطی به آن مسئله اجتماعی دارد مستاصل می پرسم که ما که نفهمیدیم. خوب خودت بگو بالاخره نظرت چیه؟ پاسخ کامل ومبسوطی دریافت می داریم:هیچی! خدا آن هیچی را بزند بر فرق سرت! آخر هیچی هم شد جواب. ا َه . حال آدم را به هم می‌زنند اینها.

حسین چند وقت پیش مطلبی نوشته بود با عنوان صلاحیت آزادی که به تاریخچه نهضت آزادی و مهندس بازرگان می‌پرداخت. به جرات می‌تونم بگم در طول این 15..16 شماره‌ای که دارم با شرقیان همکاری می‌کنم چنین مطلب مستدل و خوبی ندیده بودم. گرچه خط و خطوط مقاله بعضی جاها به شدت یکطرفه می‌شد اما یکی از بهترین مقالاتی بود که این چند وقته تو اینترنت خوندم. دست مریزاد.ضمنا یک سوالی برام مطرح شده. حسین می‌گفت در نوشتن این مقاله از کتاب "خط سازش" استفاده کرده حال اینکه در پاورقی ها اشاره‌ای به اسم چنین کتابی نرفته بود. مگر اینکه کتاب «نهضت آزادی، مروری بر تاریخ‌چه، ماهیت و عمل‌کرد، نوشته علی رضوی‌نیا، انتشارات کتاب صبح، که در پاورقی شماره 20 به عنوان یکی از منابع نام برده شده همان کتاب خط سازش باشد که حسین ما برای اینکه شبهه‌ای پیش نیاید اسم آن را نیاورده. در هر صورت خیلی دوست دارم بفهمم چرا اسمی از این کتاب برده نشده؟
نمیدانم چرا نسبت به اینگونه حرکات زنان آزادیخواه و خواهان تساوی حقوق زن و مرد هیچ احساس خوبی ندارم. رک بگویم. اخلاص نمی‌بینم. این تصنعی بودنشان بدجوری آزارم می‌دهد. موافق هرگونه حرکتی به این فرم هستم . فکر می‌کنم این حق طبیعی وقانونی زن است که در همه‌ی عرصه‌های اجتماعی،سیاسی، مذهبی، فکری و عقیدتی وارد شود و حقش را بگیرد. اما این راهی که زنان فمینیست ما دارند می‌روند اگر اشتباه نباشد حداقل از همه به راه راست دورتر است.در راستای اینکه سرمان برای فحش خوردن درد می‌کند و آدم به شدت دشمن تراشی هستیم سعی می‌کنم در این چند روز یک حالی به بروبچه‌های تیم ملی بدهیم.نکته مهم: فکر میکنم معقول ترین آدم فمینیستی که تا حالا دیدم خانم حسین خواه حسین برای سالگرد سحابی به حسینیه ارشاد رفته بودیم حاج آقا کروبی هم تشریف آوردند. البته خدای‌ناکرده زبانم لال یک وقت فکر نکنید برای جمع کردن رای آمده بودند. همینجوری از روی ارادت قبلی و پیرو فحش هایی که 20 سال پیش در نماز جمعه ها به سحابی و بازرگان می‌دادند تشریف آورده بودند. همین که خواست از حسینیه خارج بشود من و حسین پریدیم بیرون و و با آن دوربین همزادمان شروع کردیم به عکاسی از این شهره‌ی لرستان( با شهره‌ی هوس اینا قاطی نشود).نظر به اینکه ما خیلی آدم افشاگری هستیم عکس حسین منصوررا پشت به دوربین و در کنار حاج آقا کروبی (سمت چپ تصویر،دوربین بدست)می‌گذاریم تا ثابت کنیم این حسین انقدر ها هم که می‌گویند معینی نیست و همچین یک کمی ته قلبش با کروبی احساس همدلی می ‌کند.

در باب صحبت کردن روشنفکران ما از طرف مردم ،خودبزرگ بینی مفرط آنها ، نسخه پیچی بی شناخت، برج عاج نشینی وترغیب مردم به شرکت در انتخابات بدون اندیشه درست و دقیق و عمیق:"از اینکه مردم تو را نمی‌شناسند غمگین مباش، از آن غمگین باش که مردم را نمی‌شناسی"
کنفسیوس

Friday, May 20, 2005

رفرمیست دینی

آرشیو وبلاگ حسین را که داشتم زیر و رو می‌کردم باز این مطلب"رفرمیست روشنفکری دینی در حجاب اسلامی" رو دیدم و داغ دلم تازه شد. صرف نظر از اینکه تو این نوشته حسین حرفهای مجلس شبانه خاله وعمو و دایی اش را جای حرف بنی صدر بنده خدا قالب می‌کند و شمس الواعظین رو روشنفکر دینی در نظر می‌گیرد, نکته‌ی مهم اظهار نظرات کاملا کارشناسی او در باب نظر روشنفکری دینی درباره حجاب است. البته حسین خودش اول نوشته اشاره میکنه که نظر جریان بزرگ روشنفکری دینی ایران رو درباره‌ی مسئله بزرگتر حجاب با "گشتی در کتابهایش " پیدا می‌کنه. البته واضح و مبرهنه که آدم قیمت کشک و دوغ و ماست رو هم بخواد بدونه کمی وقت می‌گذاره و نظرات کشک فروشان رو جویا میشه. حسین عزیز ما موضوع رو حتی در حد همان کشک هم حساب نکردند و همینجوری توی هوا و بی مقدمه 4 تا کتاب رو باز کردند. 4 تا مطلب عرض 2 ساعت درآوردند. 4 تا حرف خاله زنکی رو هم جمع کردند و نشستند این مطلب رو نوشتند. عمق فاجعه اینجاست که از دل این همه کتب شریعتی سروته دو سه جمله را زده و در یکی دست برده و حک و اصلاح فرموده و بی هیچ گونه تعهد و مسئولیتی از همان دو سه جمله برداشت کرده . اگر اسم حسین را بالای نوشته نمی‌دیدم فکر می‌کردم این خانم آن را نوشته. نظریه استخراج کردن تا این حد سطحی و روی هوا شاهکاری است که انتظارش رااز هر کسی داشتم غیر از حسین! تحریف گفته ها و جعل واقعیت و تکیه بر این اصل که " من را هم حساب کنید" و " ما هم هستیم" و " روشنفکران دینی متحجر اند و ما خیلی آدم هستیم و طرفدار آزادی" از این متن با کمال احترام متاسفانه افتضاحی ساخته است که دست کمی از گفتگو‌های سیاسی و نتیجه‌گیری های فرهنگی ومهم و حیاتی راننده تاکسی ها با مسافر ها و دیزی خوران قهوه خانه ها و پیپ کشان کافه ها ندارد. جملاتی مثل: "در مکتب دکتر شریعتی استعمار فقط در شکل غربی موجودیت پیدا میکند!" یا "رفرمی که روشنفکری دینی در باب حجاب ارائه میکند جدای از تفسیر های انقلاب زده و هیجان دار یک رفرم واقعیست که به رد و نفی حجاب نمی انجامد بلکه مانند همه مسائل از دیدگاه دکتر آن را به روز و پروتاسته میکند" یا"وی(شمس الواعظین) بمانند دیگر روشنفکران مذهبی چون ال احمد و شریعتی، صمیمانه ان را(حجاب ستیزی را) به گردن تاثیر منفی غرب انداخت!!" جملاتی اعجاب آور و مضحک و البته مایه‌ی تاسف هستند که فقط در عطاری شخص شخیص حاج حسین پیدا می شود.تمام این انتقاد ها را در دیدار با خود حسین گفتم. حسین هم از آنجا که معمولا انتقادات رو در حد همان کشک و ما را در حد لولای در حساب می‌کند طبق معمول همیشه آنها را بی‌پاسخ گذاشت. ضمنا محترمانه از حسین عزیز تقاضا داریم که کلاسی برای ما بگذارد و معنی اصطلاحات"دیدگاه دکتر" "مکتب" روشنفکری دینی" "رفورم""پروتاسته""حجاب" و "استعمار از نگاه شریعتی" را برای ما توضیح دهد و ما را از گمراهی برهاند. پیشاپیش برای شرکت در کلاس‌های "شریعتی شناسی" استاد بزرگ حسین منصور(مدظله العالی) لحظه شماری می‌کنیم
ومن الله توفیق
18 جمادی الثانی یک هزار و چهارصد و بیست هجری قمری برابر با 23 اردیبهشت یک هزار سیصد و هشتاد و چهار هجری شمسیرونوشت : وبلاگ بازگشت
پی‌نوشت: خدا را شکر می‌کنیم که حسین عزیز هنوز نرسیده به شریعتی با شیوه‌ی دو کلاس یکی کردن یا همان جهشی خودمان از او عبور کرده. قبولی او را در درس " شریعتی کیه..من خودم یه پا 100 تای شریعتی رو نفله می‌کنم" از خداوند متعال خواستاریم.ضمنا کسب سمت استادی دانشگاه هاروارد در کرسی" تبار شناسی رابطه روشنفکران دینی وچوبین و بلفی و اوشین و شینسه "را به این نوگل نشسته بر بوستان علم و دانش تبریک عرض کرده برای دانشجویان محترم صبر جزیل آرزومندیم.

Wednesday, May 18, 2005

دور...

بسا نزدیک که از دور, دورتر و چه بسا دور که از نزدیک, نزدیک‌تر.
علی- نهج‌البلاغه-نامه به حسن.