Sunday, April 17, 2005

25 سال در یک نگاه

به نظرم این 25 سال را می شود اینگونه توصیف کرد:" اول انقلاب یک تعدادی آدم بودند که زندان رفته بودند,شکنجه شده بودند ,مخاجرت کرده بودند و سختی کشیده بودند. اینها سران اصلی انقلاب و بازمانده مبارزان بنام بودند. کسانی مثل طالقانی ,مطهری,مفتح ,بازرگان,بنی صدر,سحابی,جعفری,حاج سید جوادی,قطب زاده و چند تای دیگر. یک گروه دیگری بودند که در رده ی اول و دوم مبارزان نبودند اما بالاخره در انقلاب نقشی داشتند.فکر نمی کنم لازم باشد که اسمها را بگویم. اسمهایشان را روزانه صد ها بار از رادیو وتلویزیون می شنویم. این گروه دوم آمدند به زور چاقو و ضرب چماق گروه اول را از صحنه بیرون کردند. بدها آمدند. خوب‌ها رفتند.پاکان رفتند.پلیدان ماندند. حکومت قبضه شد. سرکوب ها شروع شد و استبداد حاکم گشت. آنهایی که یک عمر برای این انقلاب زندگی شان را گذاشتند از صحنه خارج شدند. مثلا صلاحیت بازرگان برای انتخابات سال 64 تایید نشد! بعد این آدم های درست حسابی ما یا زندانی شدند. یا کشته شدند. یا سکتونده شدند! یک عده منزوی شدند. یک عده فرار کردند. یک عده هم موندند و پوسیدند. حالا یک عده بودند و یک حکومت. این گروه دوم پست ها رو میان خودشون تقسیم کردند و قدرت رو گرفتند. بعد یک مدتی به این گروه دوم اختلاف افتاد. یک عده شون چون از حکومت بیرون افتاده بودند بنای ناسازگاری گذاشتند. یک عده هم اختلاف نظر پیدا کردند. اینجوری شد که گروه دوم چند تکه شد. در اصل موضوع باهم اتفاق نظر داشتند. تو فرع با هم کنتاکت داشتند. اینجوری شد که اینها اومدند نشستند علیه هم روزنامه درآوردند. یک عده شون اپوزسیون شدند.یک عده با هم مخالف شدند. یک عده شدند روشنفکر. یک عده خاموش فکر. یک عده خوب .یک عده بد.یک عده محافظه کار.یک عده اصلاح طلب. حالا نسل دوم اومده بود رو کار. کسی از گذشته ی اینها خبری نداشت. اگه هم خبر داشت جسته گریخته یه چیزایی به گوشش خورده بود که فکر می کرد ارزش گذشت کردن رو داره. تو این قحطی آدم اسم اینها شد روشنفکر. چپی.غیر چپی. مذهبی. غیر مذهبی. احمق. غیر احمق. همه یک برچسب قشنگ خوردند به نام روشنفکر.دو تکه شدند: مخالف.موافق.پوزسیون. اپوزسیون. روشنفکر دینی. روشنفکر لائیک.اصلاح طلب. محافظه کار.چپی.راستی. اما همه ی اینها در یک چیز ا هم اشتراک داشتند: همه از گروه دوم بودند!

0 Comments:

Post a Comment

<< Home