شریعتی
مسعودعزیز در مطلبی بر صحت شعر منتسب به شریعتی تاکید کرده بود ومشخصات بیشتری از کتاب "فریاد" را بیان کرده بود. ظاهرا بر این نکته اصرار داشت که کتاب فریاد دارای کد از کتابخانه ی ملی است و خدشه ناپذیر به نظر می رسد. این پیشنهاد را هم کرده بود که صحت این شعر را از احسان شریعتی جویا شویم. هر چه در باره ی این شعر به نظرم می رسید در همان نوشته"تهمت ها و بهتان ها" گفته ام و مسئله از نگاه من حل شده است. در همین نوشته با دلیل و مدرک اثبات کردم که شعر از شریعتی نیست.اما نکته ای که می بایست اضافه کنم اینست که شماره ی ملی داشتن از کتابخانه ی ملی نشانه ی سندیت و قطعیت انتساب این شعر به شریعتی نیست. چنان که می بینیم برای مثال کتاب"مصدق السلطنه" که یکپارچه فحش و ناسزا و تهمت به مرحوم مصدق است و در آن حرفهای مجعول به مصدق نسبت داده شده است (نوشته ی حسن آیت) در تیراز بالا منتشر شده و از هر سازمان و ارگانی هم شماره ی ثبت و کد ملی دارد! آنچه باعث می شود بر صحت انتساب این شعر شک کنیم نه به خاطر آن است که یک طرف قضیه مرحوم خمینی قرار دارد,که اصل مسئله اینست که شریعتی به کل شعر مدحی را زیر سوال برده. چه شعر محتشم کاشانی که راجع به امام حسین گفته شده و چه شعر های دیگر.شریعتی هیچ شعر مدحی دیگری حتی برای اقبال و سید جمال و مصدق و محمد و علی و حسین ندارد. انوقت چطور نا غافل برای این شخص دارد؟ نکته ی دیگر آنکه همانطور که گفتم این کتاب(حسن و محبوبه)از روی نوار پیاده شده. کدام عقل سلیمی باور می کند انتهای سوگ نامه ای بر یک عضو سازمان مجاهدین خلق چنین شعری بیاید؟ این نکته مهم است که این شعر مدحی چرا در مجموعه آثار شریعتی که برای اولین بار در سال های 59 و 60 تنظیم شده اند نیامده؟ مگر آن زمان برای چاپ این شعر با وجود کاریزمای شدید مرحوم خمینی مشکلی بوده است؟نکته سوم اینکه شریعتی وصیت کرده تمام شعر هایش به جز 4 شعری که خودش مستثنی کرده سوزانده شود که این عمل بعد از شهادت او صورت می گیرد. حال چگونه کتابی به نام "فریاد" متشکل از برخی شعر های شریعتی منتشر می شود؟ ناشران این کتاب از پوران شریعت رضوی هم به دستنوشته ها و نوار های دکتر نزدیکتر بوده اند ؟ اگر این شعر ها سوزانده نشده اند چرا همسر دکتر(که حتی به قول خودش روزنامه های آن زمان را هم می کاود تا نوشته های شریعتی را پیدا و منتشر کند) این شعر ها را در همان 3..4 سال اول انقلاب منتشر نکرده؟نکته ی دیگر آنکه با تمام احترامی که برای احسان شریعتی قائلم اورا مرد مطمئنی(حتی با وجود اینکه او پسر دکتر است) نمی دانم. حتما دوستان کتابهای دیالکتیکی که توسط احسان وبه نام دکتر در اوایل انقلاب منتشر شد خاطرشان هست.(که داد همه را درآورد که چرا حرفهای خودت را به نام دکتر قالب می کنی!) من به انتشارات قلم زنگ زدم و از آنها پرسیدم. اظهار بی اطلاعی کردند. اگر مسعود شماره تلفن انتشاراتی که فریاد را منتشر کرده به من بدهد زنگ می زنم و ته و توی قضیه را در می آورم..بعضی از خواننده های عزیز گفته بودند که چه اهمیتی دارد که شریعتی گفته یا نه و مسائل مهمتری هست که به آن ها پرداخته شود. عرض شود که تمام این حرف ها و نوشته ها برای روشن شدن حقیقتی تاریخی است. ضمن اینکه در این روزها چنان جو ضد شریعتی قالب شده که هرکه رد می شود یک لگدی هم به او می زند! وظیفه ی خودم دیدم که با این نوشته ها حق مطلب را ادا کرده باشم. اگر سرتان را درد آوردیم ببخشید.

0 Comments:
Post a Comment
<< Home