Tuesday, April 26, 2005

اکبر گنجی

اکبر گنجی را دوست دارم. نه به خاطر اینکه عقاید شریعتی را فاشیستی و موزه ای میداند. نه به خاطر اینکه دورانی محافظ آقای خمینی و عضو سپاه بوده است. نه به خاطر اینکه شاگرد سروش و جزو همان قماش است. نه به خاطر اینکه پسر یک کارگر پمپ پنزین ساده است. نه به خاطر اینکه به خاطر آزادی و آگاهی به زندان رفته است. نه به خاطر اینکه ساعت هایی را با کتاب های او سر کرده ام. نه.. او را تنها به این خاطر دوست دارم که فارغ از هر عقیده و مرام و مسلکی که دارد, به معنای واقعی "آزاده" است. به خاطر عقیده اش 5 سال در کنج زندان می ماند و دم نمی زند. استوار ایستاده است. نه طلب شفاعت می کند و نه ننگ بخشش را گردن می نهد. می ماند و می پوسد اما از عقیده اش عقب نشینی نمی کند. مرد میدان است و کسی است که مکتبش راهنمای عملش است. کاش هرچه زودتر از آن قفس تنگ بیرون آید. اکبر گنجی را فراموش نمی کنم, حتی اگر تا آخر عمر در زندان بماند.

آیین نورانی پرده‌برداري از گنبد حضرت معصومه پس از چهار سال کار و صرف دویست و چهل کیلو طلای خالص 24 عیارانجام شد.جز سکوت چه می توانیم بگوییم؟

0 Comments:

Post a Comment

<< Home