Monday, June 13, 2005

روشنفکر

تا حالا چند بار شده که از دوستان سوالی کردم و در پاسخ برایم یکی از مطالبشان را فرستاده اند. البته من با مطلب رک و پوست کنده مشکلی ندارم اما به شدت از مطلب درون لفافه و مالیخولیایی و شمع و گل و پروانه ای بدم می آید. اگر کسی حرفی دارد خوب صاف بیاید بزند . دیگر این مسخره بازی ها و نوشته های پر از استعاره و سجع و مراعات نظیر و گل و بلبلی چیست؟ 20 دقیقه باید به مغزمان فشار بیاوریم و زل بزنیم به مانیتور که ببینیم بالاخره موفق می شویم از این خروار "جملات شاعرانه و عاشقانه" مقصود آقا یا خانم را بدست بیاوریم یا نه. مثلا می پرسم که آقا نظر شما درباره فلان مساله اجتماعی چیست؟ یک لینکی برایم فرستادند که بیا! بعد از نیم ساعت غور و غوص کردن در باب اینکه زالو و کپک و گل چه ربطی به آن مسئله اجتماعی دارد مستاصل می پرسم که ما که نفهمیدیم. خوب خودت بگو بالاخره نظرت چیه؟ پاسخ کامل ومبسوطی دریافت می داریم:هیچی! خدا آن هیچی را بزند بر فرق سرت! آخر هیچی هم شد جواب. ا َه . حال آدم را به هم می‌زنند اینها.

حسین چند وقت پیش مطلبی نوشته بود با عنوان صلاحیت آزادی که به تاریخچه نهضت آزادی و مهندس بازرگان می‌پرداخت. به جرات می‌تونم بگم در طول این 15..16 شماره‌ای که دارم با شرقیان همکاری می‌کنم چنین مطلب مستدل و خوبی ندیده بودم. گرچه خط و خطوط مقاله بعضی جاها به شدت یکطرفه می‌شد اما یکی از بهترین مقالاتی بود که این چند وقته تو اینترنت خوندم. دست مریزاد.ضمنا یک سوالی برام مطرح شده. حسین می‌گفت در نوشتن این مقاله از کتاب "خط سازش" استفاده کرده حال اینکه در پاورقی ها اشاره‌ای به اسم چنین کتابی نرفته بود. مگر اینکه کتاب «نهضت آزادی، مروری بر تاریخ‌چه، ماهیت و عمل‌کرد، نوشته علی رضوی‌نیا، انتشارات کتاب صبح، که در پاورقی شماره 20 به عنوان یکی از منابع نام برده شده همان کتاب خط سازش باشد که حسین ما برای اینکه شبهه‌ای پیش نیاید اسم آن را نیاورده. در هر صورت خیلی دوست دارم بفهمم چرا اسمی از این کتاب برده نشده؟
نمیدانم چرا نسبت به اینگونه حرکات زنان آزادیخواه و خواهان تساوی حقوق زن و مرد هیچ احساس خوبی ندارم. رک بگویم. اخلاص نمی‌بینم. این تصنعی بودنشان بدجوری آزارم می‌دهد. موافق هرگونه حرکتی به این فرم هستم . فکر می‌کنم این حق طبیعی وقانونی زن است که در همه‌ی عرصه‌های اجتماعی،سیاسی، مذهبی، فکری و عقیدتی وارد شود و حقش را بگیرد. اما این راهی که زنان فمینیست ما دارند می‌روند اگر اشتباه نباشد حداقل از همه به راه راست دورتر است.در راستای اینکه سرمان برای فحش خوردن درد می‌کند و آدم به شدت دشمن تراشی هستیم سعی می‌کنم در این چند روز یک حالی به بروبچه‌های تیم ملی بدهیم.نکته مهم: فکر میکنم معقول ترین آدم فمینیستی که تا حالا دیدم خانم حسین خواه حسین برای سالگرد سحابی به حسینیه ارشاد رفته بودیم حاج آقا کروبی هم تشریف آوردند. البته خدای‌ناکرده زبانم لال یک وقت فکر نکنید برای جمع کردن رای آمده بودند. همینجوری از روی ارادت قبلی و پیرو فحش هایی که 20 سال پیش در نماز جمعه ها به سحابی و بازرگان می‌دادند تشریف آورده بودند. همین که خواست از حسینیه خارج بشود من و حسین پریدیم بیرون و و با آن دوربین همزادمان شروع کردیم به عکاسی از این شهره‌ی لرستان( با شهره‌ی هوس اینا قاطی نشود).نظر به اینکه ما خیلی آدم افشاگری هستیم عکس حسین منصوررا پشت به دوربین و در کنار حاج آقا کروبی (سمت چپ تصویر،دوربین بدست)می‌گذاریم تا ثابت کنیم این حسین انقدر ها هم که می‌گویند معینی نیست و همچین یک کمی ته قلبش با کروبی احساس همدلی می ‌کند.

در باب صحبت کردن روشنفکران ما از طرف مردم ،خودبزرگ بینی مفرط آنها ، نسخه پیچی بی شناخت، برج عاج نشینی وترغیب مردم به شرکت در انتخابات بدون اندیشه درست و دقیق و عمیق:"از اینکه مردم تو را نمی‌شناسند غمگین مباش، از آن غمگین باش که مردم را نمی‌شناسی"
کنفسیوس

0 Comments:

Post a Comment

<< Home